کوچه گلشن قسمت صد و چهل و هشت  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_چهل_و_هشت
https://telegram.me/marjanstories
 
کمی بعد، محبوبه و مادرش و پدرش  پشت شیشه های مشجر آشپزخانه بودند و با هم جر و
بحث می کردند. مادر می گفت، هنوز که جواب دانشگاه نیامده، داماد هم که جبهه است، بی
خود و بی جهت اسم دخترمان را بیندازیم سر زبان ها که چه بشود؟ اگر قرار به شوهر کردن
است این طلبه ی پاکیزه ای که برادرش معرفی کرده که خیلی بهتر است، خانواده اش همه
مومن و متدین، خودش مورد تایید برادرها، طبقه ی بالای منزل پدری

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و پنجاه  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_پنجاه
https://telegram.me/marjanstories 
جواد که رفت تا بعدظهر نیامد، بعدظهر هم که آمد به خانه نرفت، رفت  دم خانه ی محبوبه و
از پدرش که معلوم بود از خواب بعد ظهربه زور بیدار شده خواست که باهم جایی بروند. مادر
غلامرضا پنجره ی آشپزخانه را باز گذاشته بود تا بخاری که از دیگ شله زرد بلند می شد
بیرون بیاید. کوچه پر از بوی زعفران و برنج شده بود.
نزدیک غروب بود که جواد و پدر محبوبه با رنو برگشتند. جواد رنو را کنار خانه شان پارک
کرد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1